![]() |
![]() |
|
| هر که دلارام دید از دلش آرام رفت . . . چشم ندارد خلاف هر که در این دام رفت |
|
از شاهرگم بالاتر چیزی به خوابم نمانده بود تا تخت از تنهایی حرصش نگیرد ایفل از چشم خیابان عبود کرد من ، مانده روی آسفالت بگریم ! و خون از هر طرف که میزد آفتاب همین رنگ است اتوبوس از بلیط از پیاده ها سر می رفت از شاهرگم آویزانم و کوچه ی به آنطرف شهر سر در آوردم ( فاضل بلند شو بلند شو . . . ) دو طرف از خیابان که بیاید اول سفره است دیگر هیچ محله ای بی من نیست از شاهرگم بالاتر چیزی به خوابم نمانده بود تا تخت از تنهایی حرصش نگیرد این خیابان از خودش هم فاصله دارد تو در چشم من هزار پنجره ای تا باد خیالم را با خود برای تو آورده ایفل از گردم آویزان است به گردنم افتاده گردنم افتاده کسی به فکر خونی که هنوز مانده در من نباشد ( فاضل بلند شو . . . بلند . . . ) قد 173 متولد . . . بلند تر از این که نمی شود شاید شما را یلدا صدا بزنم . . . مخالفتی ندارم از شاهرگم بالاتر چیزی به خوابم نمانده بود تا تخت از تنهایی حرصش نگیرد ایفل از چشم جهان عبور کرد من ، مانده روی آسفالت بخندم ؟
|
|
+ خط خطی شده در
سه شنبه 1385/12/22ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط فاضل شیرزادفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| در مورد تلخ،شیرین،زندگی |
با کمال افتخار این وبلاگ رو تقدیم میکنم به دوست عزیز و خوبم
< احسان مهدیان > خودم : من فاضل هستم ـ همین . زین پیش اگر دم ازجنون می زده ام وانگه قدم از چرا و چون می زده ام عمری بزدم این در و چون بگشادند دیدم ز درون در برون می زده ام ( مولانا ) |
| خط خطی شده های قبل |
|
بهمن 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 مهر 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|